یاد تو زبس به یاد تو من شب خدا خدا کردم به بارگاه خدا محشری به پا کردم قسم به چشم تو در عشق من ریای نبود اگر چه گریه و زاری بی ریا کردم به یاد دامنت افتاده ام چو طفل یتیم سری به زانو ز غم برده گریه ها کردم فزون ز طاقت من بود این غم سنگین ز بار های گران پشت خود دو تا کردم توهم چنان نفس من حیات بخش منی به هر نفس که کشيدم ترا دعا کردم هوای بلهوسی نیست درسرم باز آ که عشق پاک ترا از هوس جدا کردم کجا برم به کی بسپارمش نماند غریب دلی که با غم عشق تو مبتلا کردم بریدم از همه عالم به همت غم تو بدست حادثه سر رشته را رها کردم.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 9:4  توسط صحرا
|
چشمم را به انتظارت باز می دارم عزیزم تا که برگردی منتظرتم عزیزم.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 9:2  توسط صحرا
|
به تو دل می بندم
بتو دل می بندم
جوانی درگلستان جوانی رنگ و بو گم کرده ام سرو آزادم خدایا آرزو گم کرده ام من نه خود گشتم اسیر خط و خال دلبران طالع ما در ازل جز وحشت دنیا نبود تا ابد من ناله ها و های و هو گم کرده ام مصرع داغم کتاب جستجو گم کرده ام وحشت آباد جهان جز عشق چیزی کم نداشت معنی لب خنده را من در گلو گم کرده ام عمر من در شوق دیدارت بسر شد و نشد کام ما حاصل ولیکن آبرو گم کرده ام هندی کوی برو از درگه زیبای شهر من جوانی را به پای حُسن او گم کرده ام میروم با حسرت سرشار از عشق "کسی " من چسان هامی بگویم چار سو گم کرده ام
**********************
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 9:0  توسط صحرا
|
ای مسافر!
رفتي كه اهل كجايي مسافر به چشمم ولي آشنايي مسافر تورامنتظربوده ام ديرگاهيست وگفتم كه حتماًمي آيي مسافر بميرم برايت كه تنهاتريني توهم نيزهمدردمايي، مسافر تورابيشتر ازخودم دوست دارم برايم تومثل خدايي، مسافر بيا تا براي تو فالي بگيرم كه درگيرصدماجرايي مسافر ببخشيداگردست تقدير مي خواست ميان من و توجدايي مسافر كه من كمترازيك غزل با تو هستم نگويي كه توبي وفايي مسافر دلم را،دلم رابه نام توكردم ببر تا به هر ناكجايي مسافر
زندگي را با تو مي خواهم
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:57  توسط صحرا
|
مناجات
خدایا نیرویی بخش تا درون آدمها رو بتوان دید! خدا حافظ تا دیدار بعدی
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:55  توسط صحرا
|
حکایت هرگاه شادم ياد تو غمگينم مي کند. هرگاه غمگينم ياد تو شادم مي کند. پس هر دو را دوست دارم چون حکايت از تو مي کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:26  توسط صحرا
|
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور! بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور ! این چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون توام که کرده ای از من یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد! ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم از آوای دل انگیز تو مستم
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:21  توسط صحرا
|
کاشکی من پیراهن تو بودم همه جا عطر تو پیچیده ولی دل دیگه غربتو باور کرده عزیزم. دل من بعد تو بی لونه شده دل من راس راسی دیوونه شده امشب میان خاطره های سردم می روم دنبال حادثه ای می گردم که نفهمیدم کی کجا تورا ازمن گرفت. ///////////////////////////////////////////////////////////// میان آتیش بازی چشمای تو قدم زدم شاید که باورت بشه معنی عشقو بلد شدم نگاه تب دارمو تو چشاتو جا می ذارم به خاطر دیدن تو پنجره وامی زارم یه معنی تازه می دی به شعر دل سپردگی با تو چه سبز روشنم بی تو چه محال زندگی ............................................................................................................................. باورم نمی شه که دستات تو دست من نباشه تو در دیوار خونه گرد تنهای بشینه تو همونی که می گفتی تو دنیا هیچ کس مثل من پیدا نمی شه تو همونی که می گفتی قبلم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمی شه چشامت بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه یا غریبه مهربون شه.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:5  توسط صحرا
|
دوستت دارم دیونه این خط این نشونه یه روز به هم می رسیم خودت خوب می دونی کاش می دانستی چه می گذرد به حال افسرده من تو که خبر نداری؟ آن زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت. ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// من در سفر زاده شدم من در کوچ طایفه ی خزان زده ی آدم ها در بغض عاطفه های وحشی تاریک و هنگامی که سایه خشمگین مردان ستیزه جو بر نجوای مبهم دره ها یورش می برد. من در رویای کم رنگم زنبور طلایی ستاره ای را دنبال می کردم
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 15:15  توسط صحرا
|
بنام خداوند جان و خرد حکیم سخن بر زبان آفرین وقت رفتن نمی خوام ببینمت٬ می دونم ببینمت کم می یارم اگه یک لحظه فقط نگام کن دلمو پشت سرم جا می زارم٬ اگه خونسرده نگام به دل نگیر٬ دل تو یه روز ازم خسته می شه٬ اگه اسسمو فقط صدا کنی راه رفتن واسه من بسته می شه٬ وقت رفتن نباید گریه کنی٬ اینجوری دلم برات تنگ نمیشه٬ می دونم هر جای دنیا که باشم تو دلم عشق تو کم رنگ نمی شه. عزیزم
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 7:51  توسط صحرا
|
ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادی
زغصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم ز شوق چشمه ی نوشت چه قطره ها که فشاندم ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم حافظ
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 7:36  توسط صحرا
|
دوست دارم وقتی تو خوشحالی
دوست دارم وقتی تو غمگینی دوست دارم وقتی تو خندانی دوست دارم وقتی تو عصبانی دوست دارم وقتی تو سر زنده و شوخی دوست دارم تا وقتی که تو مستعد افسردگی اما چه دلیل آن چرا من دوست دارم تو را زیرا فقط تو تو هستی. .................................................................................................................. .................................................................................................................. تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست. ................................................................................................................... ///////////////////////////////////////////////////////////// ای کاش سرنوشت جز این می نوشت ////////////////////////////////////
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 6:58  توسط صحرا
|
روزی سپری شد به امیدی که شب آید- شب آمد و دیدم به دلم تاب و تب آید- ای دوست دعا کن من بیچاره مبادا در حسرت دیدار تو جانم به لب آید.
بودنت هدیه ای است برای قلب کوچک من و آرزوی من٬ شادی در دل دریایی توست. من رفیق گریه هاتم نه رفیق خنده هات من همون سنگ صبورم نه رفیق نیمه راهت. سکوتم را به باران هدیه کردم٬ تمام زندگی را گریه کردم ٬نبودی در فراق شانه هایت٬ به هر خاکی رسیدم تکیه کردم عاشقانه عارفانه٬ بی بهانه خالصانه٬ با صداقت٬ بی نهایت تا قیامت دوستت دارم.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:56  توسط صحرا
|
خدایا عاشقان را غم مده.
پرستوها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید جدایی را ما نکردیم خدا کرد نمی دانم کدام ناکس دعا کرد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 10:12  توسط صحرا
|
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 9:46  توسط صحرا
|
خدایا عاشقان را غم مده یا اگر می دهی کم بده دردادگاه عشق ... قسمم قلبم بود.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 18:22  توسط صحرا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:28  توسط صحرا
|
عشق کدوم غریبه به جونت افتاده که این جوری بی تابی می کنی عزیز من غم مخور
دوستان عزیزم باز هم سلام برای همه شما آرزوی موفقیت را دارم. دلم تنگ شده می خواهم با شما یه کمی درد دل کنم . چقدر خوب بود که انسان بدون هیچ دغدغه ای زندگی می کرد به هیچ کس هم کاری نداشت یا کسی با او کار نداشت زندگی خیلی راحت می شد به نظر من این جور است اما شما را نمی دانم؟ نمی دانم دیگه چی بنویسم چون که دستم توان نوشتن را ندارد کاشکی همه مثل پدرم مهربان بودند چون که او خیلی مرد خوبی است همه پدرها خوب هستند اما من پدرم را خیلی دوست دارم چون که ..........بماند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 10:21  توسط صحرا
|
بنام خالق زیبایی ها هميشه تلخترين لحضات را كسي ميسازد كه قشنگترين لحظها را با او داشتي. به ده علت دوستت دارم 9 تا شو فراموش كردم يكيش هم يادم رفته! تو مثل او گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر٬ مثل تقدير٬ مثل قسمت٬ مثل الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت. يادت دلتنگم ميكنه٬ اسمت ديونم ميكنه٬ صدات عاشقترم ميكنه. نگات وابسته ترم ميكنه٬ ميدوني چي آرومم مي كنه؟ داشتنت! مرا يك دم از خوبان جدا نيست* ولي صد حيف كه خوبان را وفانيست* به خوبان دل سپردن كار سهل است* از خوبان دل بريدن كار ما نيست. زندگي رو دور بزن و آنگاه كه بر اوج بلندترين قله ها رسيدي٬ لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي كن كه پاهايت را خراشيدند. به اندازه قلیون دوستت دارم اگه گفتي چرا؟ ق= براي قشنگيت. ل= براي لبخندت. ي= براي يكي بودنت و= براي وفايت. ن= براي نگاهت. از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش٬ شايد ديگه هيچ كس رو مثل او دوست نداشته باشي و از كسي هم كه دوستت داره بي تفاوت عبور مكن٬ چون شايد هيچ وقت هيچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه. كاشانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد. ويرانه نه آن است كه چنگيز فرو ريخت. ويرانه دل ماست كه با گوشه چشمت٬ صد ساله بنايم را يكباره فرو ريخت. In toyi >.........>.........O In ham manam >- gerefti ?baba migam kuchiketam. گفتم به گل زرد چرا رنگ منی؟ افسرده و دلتنگ چرا مثل منی؟ من عاشق اویم که رنگم شده زرد٬ تو عاشق کیستی که هم رنگ منی؟ اگر گل بودم تقدیم وجودت میشدم٬ اگر تار بودم آهنگ دوست داشتن را می نواختم٬ اگر باران بودم آنقدر میباریدم تا غمهایت را بشورم٬ دریغا که نه گلم نه تارم نه باران ولی هر چه باشم و هر کجا باشم دوستت دارم . زیباترین سلام دنیا طلوع خورشید است آن را بدون غروبش تقدیم به تو می کنم... تو ساحل سرخ دلت اسم کسی را حک نکن به اینکه من دوستت دارم حتی یه ذره فکر نکن. روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد. آن روزگاران یاد باد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 10:10  توسط صحرا
|
از دور سلام می کنم شاید کسی صدای این دل شکسته را بشنود یا اصلا نشنود یا توجهی به این صدا نکند اما من سلام .می کنم چون که سلام سلامتی می آورد. عزیزان دنبال عزیز دلم می گردم که کجا هست چکار می کند بیا عزیزم با من باش که شاید فردایی نباشد بیا تا قدر همدیگر را بدانیم که دلم تو این زمونه خیلی تنگ شده است از دست مردم این دوره زمونه!
روزگار لعنتی تو چرا به من نمی سازی مگر من چکارت کردم که با من این کار می کنی خدایا درست کن تو این روزهای سخت زندگی را خود را به تو می سپارم پس تو کمک کن به همه جوانان . دیگه بس این همه دویدن و تکاپو کردن این همه رنج کشیدن دیگه بس بیا کاری کنیم تو این دونیا جور واجور ما هم می شویم جورواجور مثل دیگران این رسم زندگی کردن تواین دوره زمونه عزیزم؟ این زندگی غمزده غیر از قفسی نیست تنها نفسی هست ولی هم نفسی نیست ولی هم کاری کرد با دل من اون چشای پر جذبه که ساعت خونه م هنوز بعد یه عمری عقبه. ای کاش گل باغ بهارت بودم اندر قفس عشق کنارت بودم ای کاش به هر سو که نظر میکردی من مردمک چشم خمارت بودم. عزیزم. سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد. اگر از شهرغم رفتی مرا هرگز مبر از یاد. در غریبانه ترین لحظه تنهایی خیس چشمایم را تقدیمت می کنم تا هیچ گاه به پاکی دوستیمان شک نکنی محبوبم. با خون غم نوشتم غربت مکان ما نیست. از یاد بردن دوست هرگز مرام ما نیست. تا وقت دیگر که بتوانم بیایم چیزی برایتان بنویسم شما را به خدا می سپارم عزیزان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 17:56  توسط صحرا
|
هیچ وقت گریه نکن چون هیچ کس لیاقت اشکاتو نداره اون کسی هم که لیاقت داره طاقت اشکاتو نداره
زیباترین سلام دنیا طلوع خورشید است آن را بدون غروبش تقدیم به تو می کنم دوست دارم داستان زندگی ام را بنویسم اما نمی دانم بنویسم یا نه بنویسم برای کسانی که مثل من نیستند اما مثل من نشوند و توزندگی شان هم به شکست مواجه نشوند ؟ پیش خوتان سوال می کنید چه شکستی ؟ شکست همه نوع است توع عشق مشکلات زندگی حوادثی که برای ما پیش می آید یا تغییراتی که تو زندگی ما می افتد و غم انگیز ترین انها این است که خیلی تو این دنیا بد شانس باشی که من هستم و همه این شکست ها برای من به وجود آمده است اما هنوز توکل به خدایم را از دست نداده ام چون می دانم منو دوست دارد و تنهایم نمی گذارد فقط از خدایم می خواهم که کمکم کند دیگه داره صبرم تمام می شود من که ایوب نیستم که اینقدر رنج عذاب بدبختی را تحمل کنم . نمی دانم این داستان غم انگیز خود را برای شماتعریف کنم یانه چون می دانم باور کردنش برای شما خیلی سخت است که یک جوانی در سن من این قدر مشکلات داشته باشد.وروز به روز هم بیشتر شود. به امید تو ای یارب همه. دوستتتتتتتتتتت دارم خدایم عزیزم که هیچ وقت تنهایم نگذاشتی به امید روز موعد مهدی زمان (عج) منتظریتیم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:57  توسط صحرا
|
بنام تک ستاره عشقم آن زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت. زندگی گاهی گریه است گاهی خنده گاهی بازنده یا گاهی برنده زندگی گاهی عشق گاهی نفرت گاهی امید گاهی حسرت گاهی افتادن موندن بریدن گاهی وقتا پر گشودن پریدن زندگی مثل یک سقف تو هجوم بی پناهی زندگی عشق محبت کندن از مرگ تباهی زندگی مثل یک جنگ تنها جنگی که قشنگه لنت به زندگی که مثل تفنگه. دنیارا بد ساخته اند.کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد.کسی که تورا دوست دارد تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و ایین هرگز به هم نمی رسند واین رنج است وزندگی یعنی این هست.
خدایا عاشقان را غم مده اگه می دی کم بده
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:3  توسط صحرا
|
|